تحلیل حرکت امام حسین (ع):

از بزرگترین سوالات مطرح در طول تاریخ و مطلبی که بسیار بین محققان مختلف مورد بحث بوده، دلایل حرکت امام حسین (ع) است. خود حضرت امر به معروف و نهی از منکر و همچنین اصلاح دین جدشان را به عنوان هدف کلی بیان کرده اند اما در جزئیات، این سوالات طرح می‌شوند:

امر به چه معروفی، نهی از چه منکری و اصلاح کدام انحراف؟

در این بین دو نظر کاملا متفاوت از هم وجود دارد که هرکدام طرفداران خود را نیز دارند. گروهی می‌گویند امام فقط و فقط جهت تشکیل حکومت حرکت کرد، و گروهی از آن سو هرگونه تلاش برای تشکیل حکومت را نفی می‌کنند.

بنظر حقیر ابعاد حرکت امام آنقدر گسترده است که نمی‌توان انقدر صفر و صدی به ماجرا نگاه کرد و باید با دقت بیشتری وارد تحلیل آن شد.

وضعیت امام حسن و امام حسین در جامعه:

این مسئله نیاز به شناخت کافی از اوضاع آن روزگار و نسبت مردم با امام دارد. اگر پروسه حدود ۶ ماهه خروج امام حسین از مدینه تا شهادت ایشان در روز عاشورا را کنار بگذاریم، از باقی دوران حدود ۱۰ ساله امامت ایشان مطلب و بیان زیادی نداریم. مشابه این مسئله در مورد برادرشان امام حسن مجتبی نیز اتفاق افتاده است. پس از صلح امام با معاویه، حضرت مجتبی نزدیک به ۱۰ سال امام بودند ولی اخبار بسیار کمی از ایشان روایت شده است. به طور کل می‌توان گفت دوران ۲۰ ساله از صلح امام حسن در سال ۴۰ تا آغاز حرکت امام حسین در سال ۶۰، که ده سال آن به امامت امام حسن و ده سال به امامت امام حسین گذشت، حضرات در جامعه خود به خصوص همان شهر مدینه که محل تولد و شهر  پیامبر بود، در انزوا بودند! یعنی حتی کسی نمی‌رفت از این بزرگان مسئله شرعی و احکام معمولی را بپرسد!! شواهد و قرائن نشان دهنده عدم دید جامعه مدینه به ایشان به عنوان یک شخص عالم بود چه برسد به دید امامت و ولایت! نه تنها در مدینه که در بیشتر جامعه آن روز این مسئله اتفاق افتاده بود. به جز گروه شیعیان کوفی و برخی از اطرافیان، باقی مردم اصلا مسئله امامت این دو بزرگوار را به صورت درست نمی‌دانستند و طبیعتا قبول هم نداشتند. حتی ما شاهد همراهی همه بنی هاشم با امام حسین نیستیم! و فقط گروهی اندک که بیشتر آنان را هم برادران و فرزندان و برادرزاده و عموزادگان تشکیل می‌دهند با حضرت همراه می‌شود. شمار شهدای بنی هاشمی در کربلا ۱۷-۱۸ نفر است! این تعداد در برابر کل بنی هاشم عدد بسیار کمی است! یعنی حتی امام در بین بنی هاشم هم آنطور که باید و شاید شناخته شده نبودند.

چرایی این مسئله دلایل گوناگونی دارد. ریشه اصلی آن در سقیفه است و بعد تبلیغات بسیار گسترده معاویه علیه امام حسن و بعد امام حسین و در منگنه قرار دادن این دو بزرگوار همه و همه موجب شد تا نه تنها دید امامت و ولایت که حتی دید یک عالم معمولی نیز به این بزرگواران وجود نداشته باشد و یا برخی دیگر که این دید را داشتند، از ترس حکومت جرات مراجعه به حضرات را نمی‌کردند.

امام در مکه:

امام حسین در چنین شرایطی بودند که خبر مرگ معاویه همراه با دستور به بیعت با یزید رسید. دستوری سخت به حاکم مدینه که اگر حسین بیعت نکرد، او را گردن بزن! البته حاکم مدینه جرات چنین کاری را نداشت و از انجام این کار ابا کرد و امام نیز مدینه را به سمت مکه ترک گفتند.

اگر امام فقط و فقط به دنبال تشکیل حکومت بودند، بسیار راحت می‌توانستند این کار را در مکه انجام دهند. همانطور که بعد از خروج امام از مکه عبدالله بن زبیر این کار را کرد و تا حدود ده سال نیز در مکه حکومت کرد و منطقه‌های دیگری را نیز از زیر سلطه بنی امیه خارج کرد و به مناطق تحت نفود بنی زبیر افزود. اما امام این کار را نکردند!

در مکه دعوتنامه‌های کوفیان به امام رسید، حضرت، مسلم بن عقیل را به کوفه فرستادند و سپس مسلم نیز تاییدیه‌ای جهت صدق وعده کوفیان و آمدن امام برای حضرت ارسال کرد. این نامه اواخر ماه ذیقعده در حوالی ۲۰-۲۲ ام این ماه باید دست امام رسیده باشد. اما امام ۸ ذیحجه یعنی بین دو تا سه هفته بعد از جواب نامه مسلم از مکه حرکت می‌کنند!! چرا؟

این دو مسئله نشان دهنده این است که امام به دنبال انجام حرکت دیگری هستند. البته با توجه به پذیرش دعوت کوفیان و حرکت به آن سمت و همچنین ارسال نامه به اهالی بصره و دعوت از آنان برای همراهی، نمیتوان هدف تشکیل حکومت را هم به طور کامل نفی کرد! ذیحجه بدلیل انجام مراسم حج، شلوغترین زمان شهر مکه است. و روزهای ۷ و ۸ ذیحجه تقریبا تمامی حاجیان در مکه جمع شده‌اند. این بزرگترین تجمع مسلمین در طول سال در آن زمان بود و امام ماندند تا از این فرصت نهایت استفاده را کرده تا همگان حرکت ایشان و سخنانشان را ببینند و بشنوند! مسئله‌ای که برای امام مهمتر از زودتر رسیدن به کوفه بود!

چرایی برخی حرکات امام:

برای فهم بهتر مسئله باید این سوال را مورد بررسی قرار دهیم: امام جهت تشکیل حکومت نیاز به چه ارکانی داشت؟

قطع به یقین تشکیل حکومت بدون یاران وفادار و افراد آگاه و مطلع امکان پذیر نخواهد بود. سیره حضرت علی نیز این مسئله را به ما نشان می‌دهد امام زمانی حکومت را پذیرفتند که مردم فوج فوج جهت این کار نزد حضرت رفتند. امام وقتی همراهی گروه زیادی از مردم را دیدند، قبول کردند. این مسئله را در سیره امامان دیگر نیز می‌بینیم. گروهی نزد امام صادق می‌آیند و از حضرت می‌پرسند چرا برای قیام کاری نمی‌کنید، حضرت آن جا نیز به نبودن یار و یاور اشاره می‌کنند. این درحالی است که اقبال جامعه هم به حضرت علی هم به امام صادق بسیار بسیار بیشتر از اقبال جامعه به امام حسین بود! حداقل مردم در مسائل مختلف خود به این بزرگان مراجعه می‌کردند و ما احادیث و روایات مختلفی از حضرات داریم درحالیکه همانطور که پیشتر گفته شد، در دوران ۲۰ ساله بین صلح امام حسن تا واقعه عاشورا، تعداد بسیار بسیار اندکی جمله و روایت از امام حسن و امام حسین بیان شده است.

اهداف امام:

از مجموع این صحبت‌ها می‌توان نتیجه گرفت امام مخصوصا در مکه، مشغول مقدمه چینی بودند و بخش اول هدف ایشان را می‌توان به هدف تبلیغی تعبیر کرد. این هدف تبلیغی با توجه به سخنان حضرت، در دو وجه ایجابی و سلبی بود. در وجه سلبی به بیان جنایات و ظلم‌های بنی امیه و عدم حق ایشان و در وجه ایجابی بیان فضائل، حق و جایگاه خود پرداختند. حضرت در مسیر مکه به کوفه و همچنین در خود کربلا و حتی روز عاشورا مدام از حق و جایگاه خود و همچنین باطل و جایگاه یزید می‌گویند و سخنانی مفصل و مبسوط با ادله گوناگون در این رابطه دارند. نه تنها خود امام که از یاران ایشان نیز سخنان مختلفی در این رابطه ثبت شده است.

امام می‌خواستند مردم جامعه اسلامی، مسئله امامت و شخص امام را بشناسند و تن به پذیرش ولایت ظالم ندهند. تا این آگاه سازی رخ نمی‌داد، هرگونه تلاش مستقیم جهت تشکیل حکومت به شکست منتهی می‌شد.

اما این به معنای نفی اصل حق امام جهت حاکمیت جامعه اسلامی و عدم تلاش حضرت برای آن نیست. لذا هدف دوم امام را می‌توان براندازی بنی امیه و تشکیل حکومت بیان کرد که در ادامه هدف اول قرار دارد. البته امام در طی مسیر انجام هدف نخستین به شهادت رسیدند. البته این آگاه سازی را نباید فقط در مقوله امامت منحصر کرد. که باید مسئله را حتی کلان تر از این دید و به توحید اشاره کرد. هنگامیکه در یک جامعه دید توحیدی از بین برود، خود به خود مسئله امامت نیز از بین می‌رود. دین در جامعه آن روز بیشتر در حد برخی اعمال ظاهری خلاصه می‌شد و حکومت وقت نیز به این مسئله دامن می‌زد و جامعه از روح توحید تهی شده بود. امام با بیان مسائل مختلف الهی، با بیان حق و جایگاه خود در اصل به انتخاب الهی و بحث توحید که در راس قرار دارد، اشاره می‌کردند.

حتی با مروری بسیار سطحی و مختصر بر تاریخ پس از عاشورا، نتایج حیرت انگیز و گسترده حرکت امام حسین واضح و مبرهن می‌باشند. آن انزوای اجتماعی که در موردش صحبت کردیم، در مورد ائمه بعدی تا حد بسیار زیادی از بین رفت. بطوریکه ائمه در حصر نیز مورد مراجعه مکرر مردم قرار داشتند!

همچنین حدود ۷۰ سال پس از عاشورا، حکومت بنی امیه با قیام‌های متعدد مردم که بسیاری از آن‌ها به صورت مستقیم و غیر مستقیم نشات گرفته از حرکت امام حسین بود، منقرض گردید. بنی عباس با سوءاستفاده از اسم اهل بیت و حرکت مردم، قیام‌ها را به نفع خود پیش برد و حکومت دست صاحبان اصلیش یعنی ائمه اطهار نرسید، اما آگاهی عمومی جامعه و همچنین تعداد شیعیان در جامعه اسلامی روز به روز بیشتر شد. تا جاییکه در زمان امام حسن عسکری، از سرتاسر جهان اسلام به وسیله نائبان گوناگون برای امام نامه و خمس و … می‌آمد! این مسائل همه به برکت حرکت جهانی امام حسین است که آگاه سازی مردم را بصورت گسترده و علنی انجام دادند و در این راه به شهادت رسیدند. با منکر نفی جایگاه امامت در جامعه به طور جدی به مقابله پرداختند و معروف حقانیت جایگاه ولایت و اصول اساسی اسلام را به همگان معرفی کردند و در برابر انحرافات گسترده اصولی و احکامی مقاومت کردند. و امروزه هرچه از اسلام داریم، مدیون سیدالشهداء هستیم.

پاسخی بدهید:

آدرس رایانامه شما منتشر نخواهد شد.

Site Footer

Sliding Sidebar

دیدگاه‌های تازه

دسته‌بندی

  تمامی حقوق برای نویسنده محفوظ است.