مبلغان حق

رفتار اهل بیت پس از عاشورا، از بهترین نمونه‌های قابل الگو جهت کارهای تبلیغی است. این رفتار در سه بخش قابل تقسیم است:

بخش اول: روشنگری

شام در زمان خلیفه دوم توسط برادر معاویه فتح شد. او در اثر بیماری مرد و فرمانداری شام به مدت بیست سال به معاویه رسید. بعد از صلح با امام حسن، او خلیفه مسلمین شد و پایتخت را از کوفه به شام منتقل کرد و حدود بیست سال هم خلیفه بود. یعنی مردم شام از ابتدای مسلمانیشان و تا چهل سال، تحت امر معاویه بودند و اسلامشان را از او آموختند. معاویه هم اسلام سبک خودش را در شام ترویج می داد. شام تحت تاثیر قدرت رسانه ای قوی معاویه بود. بطوریکه مردم شام فکر میکردند معاویه و خاندانش، نزدیکترین افراد به پیامبرند و علی و اولادش دشمنان خدا! آنقدر این رسانه قوی عمل کرد که زمان رسیدن خبر ضربت خوردن حضرت علی در مسجد کوفه، مردم شام متعجب شدند مگر علی نماز میخوانده که در مسجد بوده؟ همین رسانه منجر به این شد که بعد از عاشورا و هنگام ورود کاروان اهل بیت به شام، مردم فکر میکردند که این ها کافر و بی دینند و شهر را آذین بسته و جسارت های زیادی هم به اهل بیت می کنند. حال در این فضا، اهل بیت در مواجهه با مردم، بیشتر دست به روشنگری و معرفی خودشان و اثبات حقانیتشان زدند و مردم را چندان نکوهش نمیکنند. شیوه ای که کاملا با رفتار اهل بیت در کوفه که ان شاءالله بعدا به آن میپردازیم، متفاوت است. در طی این روشنگری ها، چندین و چند نفر به حقانیت اهل بیت پی میبرند و انقدر این کار قوی و اثرگذار انجام می گیرد که در شهر بجای آذین بندی ها، نمادهای عزا نصب میشوند و مجالس سوگواری برقرار میگردند!                        

کاروان اهل بیت را در خیابانهای شام میگرداندند. پیرمردی نزد امام سجاد رفت و گفت: خدا را شکر که شما را کشت و امیرالمومنین یزید را بر شما مسلط گردانید! امام ازو پرسیدند آیا قرآن خوانده ای؟ مرد گفت آری. حضرت آیه “ای پیامبر! بگو برای انجام رسالت خویش از شما مزدی نمیخواهم مگر نیکی و محبت به خویشاونم(شوری-۲۳)” را خواندند و فرمودند ما خویشان پیامبریم. امام آیات دیگری را تلاوت کردند:”حق خویشان را ادا کن(اسرا-۲۶)” و “بدانید هرآنچه از غنیمت ها بدست می آورید، یک پنجم آن حق خدا و پیامبرش و خویشان است (انفال-۴۱).”امام گفتند ما همان خویشاوندان هستیم و سپس تیر آخر را هم با تلاوت این آیه زدند: “همانا خدا اراده کرد که هرگونه آلودگی را از شما اهل بیت دور کرده و شمارا به نحوی شایسته پاک کند (احزاب-۳۳)”. امام گفتند ما همان اهل بیت هستیم که خدا آیه طهارت را به ما اختصاص داده. پیرمرد شرمنده شد! تسلط به قرآن کسی که تا آن لحظه گمان میکرد بی دین است، او را شگفت زده کرد. گریست و گفت: خدایا از دشمنان آل محمد بیزاری میجویم. اظهار توبه کرد. امام فرمودند: خداوند توبه ات را میپذیرد و تو با ما خواهی بود. ماموران دستگیرش کردند و او را به شهادت رساندند.

امام سجاد به جای سرزنش این شخص که واقعا اهل بیت را نمیشناخت، خودشان را از طریق قرآن معرفی و اثبات کردند و پیرمرد شامی اینچنین آگاه و هدایت شد.

از دیگر سخنان خوب و دقیق در زمینه روشنگری، رجزهای یاران امام حسین در میدان کربلاست. چند نمونه از این رجز ها عبارتند از:

رجز محمد بن عبدالله بن جعفر: از این دشمن به خدا شکایت میکنم، از عمل قومی که در کوری و هلاک هستند؛ معالم و نشانه های قرآن را دگرگون، آیات محکم تنزیل و تبیان را وارونه و کفر و طغیان خویش را آشکار ساخته اند.

رجز عبدالله بن علی: آقای من علی، دارای فخر و سرفراز است و از نسل هاشم که اهل راستی و کرامت و بافضیلت بود. این حسین پسر نبی مرسل است که ما با شمشیر بران، از او دفاع میکنیم.

رجز عثمان بن علی: من عثمان، واجد مفاخرم. پدرم علی پاک کردار است، داماد پیامبری که گشت می زد و رشد و هدایت را به هر حاضر و غایبی میرساند.

رجز عبدالله بن علی: من پسر آن دلیر فضیلت پیشه ام. همان علی نیک نیکوکردار، شمشیر رسول خدا، عقوبت گر کفار و برطرف کننده ی سختی ها وحشت ها.

در میدان جنگ هم برای افراد ناآگاه روشنگری میکردند!

همچنین در مسجد جامع شام، خطیب بالای منبر مدح معاویه و یزید و لعن اهل بیت را میکند. امام سجاد به نشانه اعتراض برمیخیزند و میخواهند بالای منبر بروند. یزید اول مانع میشود اما مردم اصرار میکنند و دست آخر امام بالای منبر میروند. این خطبه حضرت به نوعی نتیجه تمام سخنان و حرکات اهل بیت پس از عاشوراست و بعد از این سخنان است که شام عزادار میشود و یزید به ظاهر ابراز پشیمانی میکند. امام فرمودند: به ما شش خصلت داده شده و به هفت چیز برتری داده شده ایم. علم و حلم و جوانمردی و فصاحت و شجاعت و محبت در قلوب مومنین از بخشش های خدا برماست؛ و نیز به وجود پیامبر و صدیق (حضرت علی) و جعفر طیار و شیر خدا و شیر رسول خدا و فاطمه بتول و دو سید جوانان اهل بهشت برتری داده شده ایم. من فرزند مکه و منایم. من زاده زمزم و صفایم. من پسر آن کسی هستم که زکات را در گوشه ردایش میبرد و میپرداخت. من فرزند آنم که حج گزارد و لبیک گفت. من زاده آنم که سوار بر براق به آسمان رفت. من پسر کسی هستم که شبانه از مسجدالحرام به مسجدالاقصی برده شد و منزه است آنکه سیرش داد. من زاده محمد مصطفی هستم. من فرزند کسی هستم که گردن کشان خلق را در هم کوبید تا لااله الا الله بگویند. من پسر کسی هستم که هر دو بیعت را پذیرفت، بسوی هر دو قبله نماز گزارد و در بدر و حنین جنگید و به اندازه چشم به هم زدنی به خدا کافر نشد. کسی که پناهگاه مسلمانان، کشنده بیعت شکنان و ستمکاران و خارج شدگان از دین بود. بخشنده سخاوتمند. خوب روی پارسا. پدر سبطین حسن و حسین، علی بن ابیطالب. من زاده فاطمه زهرا هستم. من پسر سیده النسا هستم. من فرزند پاره تن رسول خدا هستم.

راوی میگوید امام این صحبت را ادامه دادند و مردم بشدت گریستند و یزید از ترس شورش به موذن دستور اذان داد. موذن گفت الله اکبر! امام فرمودند بزرگی چنان بزرگ که به قیاس نیاید و در حواس نگنجد و هیچ چیز بزرگتر از خدا نباشد. و چون گفت: اشهد ان لا اله الا الله، امام فرمودند: مو و پوست و گوشت و خون و مغز و استخوانم به آن گواهی میدهند. و چون گفت اشهد ان محمدا رسول الله، امام گفتند: یزید! این محمد جد من است یا تو؟ اگر بگویی جد توست که یقینا دروغ گفته ای و اگر بگویی جد من است، پس چرا عترتش را کشتی؟

و بعد از این سخنان روشنگرانه بود که شام آذین بندی شده، سیاهپوش شد و یزید به ظاهر و از ترس ابراز پشیمانی کرد.

بخش دوم: احقاق حق در برابر ظالمان و عهد شکنان:

در این بخش به رفتار و گفتار اهل بیت نسبت به کسانی که آنان و حقشان را بخوبی میشناختند اما به هر دلیلی ظلم کردند و بیعت شکستند، میپردازیم. حضرت زینب در بازار کوفه پس از اینکه مردم با دیدن آن ها در حالت اسیری گریستند، گفتند: ای کوفیان! ای فریب کاران پیمان شکن مکار! گریه می کنید؟ این اشک ها پایان نپذیرد و این ناله ها آرام نگیرد. مثل شما مثل آن زنی است که رشته های خود را پس از محکم شدن، از هم باز میکرد… آیا در میان شما جز لاف زن و خودستا و فریب کار یافت می شود؟… آگاه باشید که بد توشه ای برای خود ذخیره کرده اید، خشم خدا را بر خود خریدید!… وای بر شما! چگونه میتوانید ننگ کشتن دردانه خاتم انبیا، سید جوانان اهل بهشت، پناه نیکان، پناهگاه بلا زدگان و نور برهان را از دامن خود بزدایید؟

تفاوت کلام بین این صحبت و صحبت با شامیانی که اهل بیت را نمیشناختند، واضح است. با هر گروهی، بسته به ویژگیهایشان باید سخن گفت و حق را نشانشان داد.

در دارالاماره کوفه، ابن زیاد به حضرت زینب گفت: سپاس خدای را که رسوایتان کرد و شما را کشت و دروغتان را فاش کرد! حضرت زینب گفتند: سپاس خدای را که با محمد ما را گرامی داشت و پاکیزه و پاکمان کرد. چنان که تو میگویی نیست، بلکه این فاسق است که رسوا میشود و فاجر است که دروغش برملا میگردد. ابن زیاد پرسید: کار خدا را با اهل بیتت چگونه دیدی؟ حضرت فرمودند: کشته شدن را برای آن ها مقرر فرموده بود و آن ها به قربانگاه خود رفتند؛ و خداوند به زودی تو و آن ها را گرد هم می آورد و نزد او نزاع و استدلال میکنید! پس از این سخنان، ابن زیاد بشدت عصبانی شد و اطرافیانش آرامش کردند! بعد رو به امام سجاد گفت: نامت چیست؟ امام گفتند من علی بن حسین هستم. عبیدالله گفت مگر خدا علی بن حسین را نکشت؟ امام به زیبایی پاسخ دادند: من برادری به همین نام داشتم و مردم او را کشتند. ابن زیاد با عصبانیت گفت: خدا او را کشت! امام ادامه دادند: خداوند جان ها را به هنگام مرگشان میستاند و هیچ کس جز به اذن خدا نمیمیرد. ابن زیاد باز عصبانی شد و تصمیم به کشتن امام گرفت که حضرت زینب مانع شدند. در برابر ظالم، با تحکم کامل و استدلال کافی، از حقشان دفاع کردند.

امام حسین در صبح عاشورا سوار بر اسب خود و در حالیکه قرآن به دست داشت، رو به سپاه عمر سعد گفت: ما را با شور و شعف به یاری طلبیدید و ما شتابان به ندای شما پاسخ دادیم، اکنون شمشیری را که از جانب ما بر عهده داشتید، به روی خود ما کشیده اید و آتشی را که برای دشمن مشترک آماده کرده بودیم، بر جان ما افروخته اید؟… پس مرگتان باد ای بردگان امت! و ای پراکندگان احزاب و ای ترک کنندگان قرآن! و ای تحریف کنندگان کلام و ای گروه گناهکار و ای وسوسه های شیطان و ای خاموش کنندگان سنت ها!

اینک زنازاده فرزند زنازاده مرا بین دو راه قرار داده، بین شمشیر و ذلت؛ و هیهات مناالذله. نه، خدا آن را از ما نمیپذیرد و و رسول خدا و مومنان و دامن هایی که پاک و پاکیزه اند، و مردان غیور و جان های تسلیم ناپذیر، آن ها هرگز از ما نمی پذیرند که طاعت لئیمان را بر آرام گاه کریمان ترجیح دهیم. آگاه باشید! که من با همین نیروی اندک، بدون یار و یاور، آماده نبردم!

حضرت زینب در کاخ یزید اینگونه سخن گفتند: یزید! آیا گمان کردی اینک که ما را چون اسیران به این سوی و آن سوی میرانی، ما نزد خدا خوار و تو عزیز شده ای؟ و این بخاطر ارزشی است که نزد خدا داری؟ آیا سخن خدا را فراموش کرده ای که فرموده است: “کسانیکه کافر شدند، نباید تصور کنند که چون به آنها مهلت میدهیم، به سودشان است؛ ما فقط به آنها مهلت میدهیم تا بر گناه خود بیفزایند و برای ایشان عذابی خوار کننده است. آل عمران-۱۷۸”. ای فرزند آزادشدگان! آیا این عادلانه است که زنان و کنیزان تو در حجاب باشند و تو دختران رسول خدا را مانند اسیران بگردانی؟… اینک بزرگان قومت را ستایش میکنی؟ آری به زودی وارد جایگاهشان خواهی شد و آن وقت است که دوست داری دستت شکسته و زبانت لال میشد و آنچه گفتی، نمیگفتی و آنچه کردی، نمیکردی… برای تو همین بس که خدا حکم کننده ات باشد و محمد بر ضد تو دادخواهی کند و جبرئیل پشتیبانش باشد. حال اگر بلا و مصیبت مرا به اینجا رسانده که مخاطبت شوم، بدان که خودت را کوچک، کوبیدنت را بزرگ و سرزنشت را بسیار میدانم…

الله اکبر به این همه قدرت کلام در مواجهه با ظالم!

بخش سوم: عزاداری

عزاداری در کنار بعد فردی پالایش روحی، بهتری وسیله جهت انتقال نام، مرام، منش و هدف اباعبدالله شد. نمونه‌هایی از رفتار عزادارانه اهل بیت را با هم ببینیم:

هنگامی که اهل بیت به نزدیکی مدینه رسیدند، امام سجاد دستور توقف میدهند به بشیر بن جذلم میگویند که وارد شهر شو و خبر شهادت اباعبدالله را با شعر به مردم برسان. بشیر هم میرود و در کنار مزار پیامبر این شعر را میخواند: “ای مردم مدینه نباید درنگ کرد، بخاطر کشته شدن حسین، اشک بریزید. جسمش خونین و پاره پاره در کربلا بود و سرش بر نیزه میگشت” و بشیر خبر ورود اهل بیت را میدهد و مردم همراه او به خارج شهر میروند و شیون و زاری کنان به اهل بیت تسلیت میگویند. امام سجاد درحالیکه اشک میریختند، خطبه ای خواندند و در آن شرح مصائب و اتفاقات افتاده را برای مردم مدینه بیان کردند و تمام مردم به گریه و زاری شدید پرداختند. و مدینه کاملا عزادار شد. امام با استفاده از قالب عزاداری، به شرح تمام اتفاقات پرداختند.

بانو ام البنین پایه گذار عزاداری برای سیدالشهدا هستند. اولین مراسم های رسمی و گروهی و علنی روضه خوانی را ایشان به راه انداختند. در بقیع چهار قبر نمادین برای فرزندانشان درست کرده بودند و همراه عبیدالله فرزند حضرت عباس، به بقیع مى رفتند و اینگونه مرثیه خوانی میکردند: “اى زنان مدینه، دیگر مرا ام البنین نخوانید و مادر شیران شکارى ندانید، مرا فرزندانى بود که به سبب آنها ام البنینم مى گفتند، ولى اکنون دیگر براى من فرزندى نمانده. آرى، من چهار باز شکارى داشتم که آنها را هدف تیر قرار دادند و رگ گردن آنها را قطع نمودند و دشمنان با نیزه هاى خود ابدان طیبه آنها را از هم متلاشى کردند و در حالى که روز را به پایان بردند که همه آنها با جسد چاک چاک بر روى زمین افتاده بودند. اى کاش مى دانستم آیا این خبر درست است که دستهاى فرزندم قمر بنى هاشم(ع)را از تن جدا کردند؟!” مردم مدینه برای شنیدن نوحه او گرد می آمدند و به سبب جانسوز بودن نوحه سرایی او همگی اشک می ریختند. حتی مروان هم می آمد و گریه میکرد! و ایشان اینگونه بوسیله عزاداری اتفاقات و حقایق را بیان میکردند.

جمع بندی:                                  

همانطور که دیدیم، محتوای کلام اهل بیت در هر شهر و منطقه ای، با توجه به شرایط درک معرفتی و شناختی و رفتاری مردم نسبت به اهل بیت بود. و بهترین نتایج را هم داد. در کوفه، سرزنش ها در قیام توابین تاثیر گذار بودند. در شام آن خطبه های روشنگرانه باعث شد تا مردم تازه متوجه شوند که با چه کسانی طرف هستند و شام شادمان به شام عزادار تبدیل شد و در مدینه بیان ماجراها و اتفاقات، منجر به قیام مردم علیه یزید شد.

حال اگر مثلا اهل بیت در شام به جای روشن کردن مردم، آنان را سرزنش میکردند، هیچوقت شام به حقانیت آنان پی نمیبرد.

مسئله ای که متاسفانه در جامعه ما چندان عمل نمی شود. با کسانی که علم کافی ندارند و سوالاتشان را میپرسند، جوری برخورد میشوند که انگار از روی دشمنی شبهه و سوال مطرح میکنند. و این رفتار ها بشدت دفع کننده است.

ان شاءالله که با الگو گیری از اهل بیت بتوانیم بهترین و بجاترین تصمیمات را بگیریم.

پاسخی بدهید:

آدرس رایانامه شما منتشر نخواهد شد.

Site Footer

Sliding Sidebar

دیدگاه‌های تازه

دسته‌بندی

  تمامی حقوق برای نویسنده محفوظ است.